|
|
|
طاهره احمدي دستجرديہ «معلمي شغل انبياست»، «معلمي شغل نيست، عشق است»... اين کلمات قصاري است که سال هاي متمادي همواره نثار معلمان زحمتکش اين ديار شده و آنها را در تعارفات صرف قرار داده است. اکنون که بيست و پنج سال از خدمتم در آموزش وپرورش مي گذرد نمي دانم که گذشته ناهموار طي شده را با اين همه حرف ها و پيام هاي زيبا چگونه مي توان جمع کرد و چگونه بايد اين راه را براي آينده هموار کرد. به نظر مي آيد که مشکلات معلمان از ساير مشکلات کشور جدا نيست و نمي توان آن را به صورت جزيره يي ديد که هيچ ارتباطي با ساير سياست هاي کلان کشور ندارد. اما آنچه من معلم را مايوس مي کند اين است که چرا با همه حرف هاي خوب و قشنگي که در مقام و منزلت شغلم مي شنوم، روز به روز از منزلت، ارزش و بازدهي کارم کاسته مي شود؟ چرا هيچ مقام مسوولي در اين راستا عزم جزمي ندارد؟ مگر نه اين است که روح فرهنگ عمومي جامعه از کالبد آموزش وپرورش نشأت مي گيرد و سنگ بناي آن - به خصوص در دوران ابتدايي و راهنمايي- شکل مي گيرد؟ چرا معلمان که پرورش دهنده اين روح نيمه جان فرهنگ هستند، با دست هاي خالي و بدون پشتوانه مادي و معنوي و ابزارهاي لازم رها شده اند؟ همکاران من، گاه در اين عرصه فرهنگي دچار تاخت و تازهايي مي شوند که سياست بازان براي آنها رقم مي زنند و در اين وادي فرهنگي حيران و پريشان از آنند که بالاخره اين راه به کجا ختم مي شود و تا کي بايد در عزا و عروسي تناول شوند؟، در تحولات سال هاي اخير و با رفت وآمدهاي پي در پي و تجربه کردن ها و خطا کردن ها، شروع و ناتمام گذاشتن نظام ها و ساختارهاي آموزشي همچون نظام جديد، نظام جديد جديد، سالي واحدي، مدرسه محوري، دانش آموزمحوري و... آن که ديده نشده و حقوقش پايمال شده همواره معلم بوده است و توانمندي هايي که با بي انگيزه کردن وي رو به افول رفته است. با تکيه بر تجربه مي توان گفت آنچه بر آموزش وپرورش رفته و آفت هدر رفتن اين نيروهاي فرهيخته است، نظام مديريتي است و مديراني که بدون کارشناسي و توانمندي بر مصدر اين امور مهم و اساسي کشور تکيه کرده اند و نيروهايي که بعضاً به دليل عدم احاطه کامل بر مجموعه زير دست خود، با آنها مثل يک ابزار برخورد مي شود که هر از گاهي اگر به مقام شامخ آنها تعرض کردند، مي توان تغييرشان داد، خانه نشين شان کرد، از نمره ارزشيابي شان کم کرد. از طرفي دانش آموزان امروز از معلمان خود فاصله گرفته اند و نمي توان با نسل حاضر در دنياي ارتباطات سريع جهاني و عصر تکنولوژي، همان ديد سنتي و برخوردهاي بيست سال پيش را در پيش گرفت. اين دانش آموزان از معلمان خود انتظارات بيشتري دارند که در چارچوب کتاب درسي و کلاس هاي بي روح ما نمي گنجد و اين مستمعين، ديگر صاحب سخن خود در کلاس درس را سر ذوق نمي آورند چرا که صاحب سخناني در پيرامون خود دارند که به مراتب از سيستم آموزشي ما جلوتر و فراگيرترند و با ابزارهاي فسيل شده، ما به گرد پاي آنها هم نمي توانيم برسيم. ما سال هاست که دو قدم جلو آمده ايم، 10 قدم درجا زده ايم و نهايتاً چون قدم گذاشتن به جلو فراموشمان مي شود ترجيح داده ايم که چهار قدم به عقب برداريم (به نام پافشاري بر اصول) غافل از اينکه آموزش وپرورش با اين حجم گسترده، در حد يک مکتبخانه نيست که هر روز بتوان براي آن حکمي صادر کرد، امتحان کرد، هزينه داد و بعد دست از پا درازتر به جاي اول بازگشت تا سليقه يي ديگر بيايد و همه را از سر خط شروع کند. بايد براي اين عقب ماندگي فکري کرد، طرحي نو در انداخت که اين درد بنيادين و مشترک جداجدا درمان نمي شود. بايد به صورت فراگير، امور کارشناسي شود و فارغ از جنجال هاي تبليغاتي و سياسي و تنش آفرين، افراد صاحب نظر و دلسوز برنامه يي را تدوين کنند که با چشم انداز توسعه ايران همسو بوده و با سياست هاي کلي آن به صورت پيوسته و بدون وقفه در ارتباط باشد و آموزش وپرورش ما، راهي را در پيش گيرد که در شأن اين ملت به خصوص معلمان و فرهيختگان آن باشد. اين يک نياز اساسي و ضروري است که مي توان با فراخوان علمي اين راه را آغاز کرد و به مرحله اجرا رساند و افرادي را در مصدر اين وزارتخانه گمارد که دغدغه فرهنگ و پيشرفت اين ملت را داشته باشند، نه صرفاً انديشه سياست ورزي و ماندن در راس امور براي خود و افراد همفکر خود. اين تنها راهي است که به بازگشت منزلت از دست رفته معلم، منتهي مي شود. ہ دبير آموزش وپرورش |
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:41  توسط عباس معارفی زنجانی
|
