تبليغاتX
بازنشستگان -
  بازنشستگان آینه ی تمام نمای شاغلین
سلام دوست عزیز
به روزم با بحث بیسوادی در جامعه

زندگی شد هر چه باداباد ، باور می کنی ؟
مرگ شد با زندگی همزاد ، باور می کنی ؟
آن گره مشتی که می شد زنده باد و مرده باد
بر سرم شد تیشه فرهاد ، باور می کنی ؟
زشت تر شد چهره امسال از پیرار و پار
رنگ فردا رفته است از یاد ، باور می کنی ؟
کوچه ها را حجله می بستی که نو داماد مٌرد
آن که او را کشت ، شد داماد ، باور می کنی ؟
چون علف رفتی به جنگ داس ، سبز و ساده دل
دست غیبی هم نکرد امداد ، باور می کنی ؟
می کشی در اشتیاق حور ، انسان را به بند
دیو و دد را می کنی آزاد ، باور می کنی ؟
باز می تازی به من چون باد وحشی بر چراغ
طشت رسوایی ز بام افتاد ، باور می کنی ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:4  توسط عباس معارفی زنجانی  |