تبليغاتX
بازنشستگان -
  بازنشستگان آینه ی تمام نمای شاغلین

آبروريزی

پدر جان آزموده را آزمودن خطاست .

به بهانه توزيع کالای غير نقدی به بازنشستگان (مرغ وگوشت  )

 

سابقه اين امر برمی گردد به اصل 4 ترومن که بعد از سال 1332 در ايران رواج پيدا کرد و اثرات بسيار سوء فرهنگی را به دنبال داشت و بی عزتی را درمردم ايران رواج داد و برخی از مردم ازآن زمان به بعد گدا صفت شدند . قبل از آن رسم بود با دنبه سبيل خود را چرب می کردند که بگويند چلو کباب خورده ايم و به اصطلاح با سيلی صورت خود را  سرخ نگاه می داشتند اين هم  ا لبته جای بحث دارد که يادگاردوران  فئوداليته بود و قصه ای جداگانه دارد .

کمک های مالی می کنند به چه قيمت ؟ به قيمت  آبرو .همان چيزی که پيامبر می گويداز جان آدميان با ارزش تر است .

آنها هم  به کمک اعوان و انصارشان به رعيت  آن زمان سفارش می کردند که اگر کارگر در سر کار معمار و صاحب کار يک چپق بکشد آن دنيا موأخذه می شود و از آفتاب تا آفتاب (از طلوع تا غروب آفتاب )  مانند ماشين کار کند ومزدش را هم بخورونميربگيرد و يا صبر کند تا شب جمعه (که اغلب در شب جمعه هم استاد کار گم می شد ) و کارگر مادر مرده تا آخر شب منتظر می ماند و دست خالی به خانه می رفت و شرمنده زن و بچه و يا  مادر و پدرخود می شد .

يارعيت بيچاره که کاشت وداشت وبرداشت محصول با او بود وفقط يک پنجم از خرمن سهم او بود آن هم اگر خشکسالی نمی شد و آفت نمی زد و سيل نمی برد و هزار مصيبت ديگر .اين که پابرهنه بود و رنجور و و لخت وعريان و هر آنچه داشت که (نداشت )  متعلق به ارباب (خان )بود و مباشرش که اين مباشر بی رحم تر از خود ارباب(خان ) بود.

به بازی گرفتن شرافت

امريکايی ها تعمدا کمک های غير نقدی می کردند چون عزت و شخصيت ملت ايران را نشانه رفته بودند و درجه دارانشان يا عوامل سفارت (مستشارا ن نظامی آنها ) شبها در خيابان تخت جمشيد آن زمان و طالقانی فعلی از داخل اتومبيل پول به بيرون می ريختند و فواحش را به دنبال خود می دواندند واين يک نوع تفريح آنان بود .

وبالا خره عوامل داخلی وخارجی دست به دست هم داده بودند که عزت و کرامت ايرانی واسلامی ملت را لگد مال کنند .

سعدی می فرمايد :

هر که را زر در ترازوست زور در بازوست   [و آبرو نزد اوست ]

فردوسی می فرمايد :

توانا بود هر که دانا بود  . وتوانا و آبرومند نيست هر که قدرت خريد نقدی ندارد هرچند که دانای دهر باشد پشيزی ارزش ندارد .

پس نتيجه می شود که هر کس بتواند نقدا خريد کند هم تواناست و هم داناست .عزت و شرف اوهم محفوظ است .و البته نسيه خوری هم آ فت ديگری بود که هم اکنون تقريبا منسوخ شده و بعضی قديمی ها هنوز چو خط (چوب خط ) را فراموش نکرده اند .

به اين ترتيب بود که مثلا کارمند دولت يک ماه نسيه می خورد تا سر برج حقوق بگيرد و بپردازد و آبرويش هم برود .يعنی هم مبلغ بيشتری را بپردازد وآبرويش هم روی آن .يا رعايا(کشاورزان )هم چو خط شان سر خرمن بود وهنوز اين ضرب المثل وجود دارد که( وعده سر خرمن  می دهد) .

اين ها همه موجب هتک حرمت و آبرو  و شرف و کرامت شخص می شد .

وديگری سلف خری و سلف فروشی بود که طلب کارها و سلف خرها چه آبروريزی و سوءاستفاده که از بدهکاران نمی کردند !و در نهايت طلبش را هم می گرفت و بلکه بيشتر هم می گرفت و بلکه هم اکنون چنين کارها هم می شود و بعضی وقت ها دختر بدهکاررا به جای طلبشان برمی داشتند واين آبرو همان است که پيامبر ارزش آ ن رامقدم برجان افرادمی دانست .

که اگر هيچ نمی گفت واين يک جمله را می گفت برپيغمبری ا و حجت بود .

اگر می خواهيد آبروی مردم محفوظ باشد بايد کاری کنيد که مردم قدرت خريد نقدی داشته  باشند تا شرفشان و حيثيت شان و عزت شان محفوظ بماند و در سايه آن خلاقيت آنها شکوفا شود استعداد شان درخشان شود و حرمت شان و عزت شان  و شجاعتشان بالا برود و بتوانند در مقابل  دشمن بايستند ومعلوماتشان بالا برود و درست رأی بدهند .معتاد نشوند وتحت نفوذ اين و آن قرار نگيرند وخود فروش و ديگر فروش و آدم فروش نشوند .

وسلف خرها نتوانند آنها را وادار کنند به پای صندوق های آراء انتخابات بروند . و در چنبره  فساد گرفتار نشوند که اين فساد ها که شما می  بينيد مانند دانه های تسبيح بهم وصلند و سر رشته  آنها فقر است که نسيه خوری نماد بارز آن است که پيامبر فرمود :  کاد الفقر ان يکون کفرا ( ا لفقر کفر ) کادراين مسأله را اگر باز کنيد ومثلا به اندازه يک کشور بشود می توان نتيجه گرفت که کشور فقير شرف ندارد وحرمت ندارد مردمانش هم همين طور و اقتصاد بيمار به خصوص از نظر روانی و اخلاقی. وشما هر قدر زحمت بکشيد که آن را آباد کنيد نتيجه صفر است. اختلاف طبقاتی روز به روز در آن زياد می شود، به جهنم می رود نه به بهشت وشما  بی جهت با مظاهر فساد مبارزه می کنيد که اين يک مبارزه روبنائی و مبارزه با معلول است نه مبارزه با ريشه ها و علت ها .

من دادن کمک های غير نقدی را به کارمندان شاغل و بازنشستگان يک خيانت بزرگ به نسل حاضر ونسل های آينده و يک نوع گدا پروری می دانم .

فساد همه گير

از آن جا شروع شد که بانک ها مانند قارچ از زمين سر براوردند و مردم را به خريد اقساطی تشويق کردند و سپس چک بی محل رواج پيدا کرد و بی آبرويی شروع شد که شد که شد و چيزی که نبايد می شد، شد.

وزمانی که قبح کار از بين رفت و چک بی محل يک بی آبرويی نه که يک زرنگی شد ! فرهنگ بی آبرويی شکل گرفت و تبديل به يک فرهنگ و باور همگانی شد .تاکی اصلاح شود و به جای خود برگردد ،هيهات.

واين گونه بود که بی آبرويی تبديل به يک ارزش شد .  شنيده شده شهرداری تهران هر از چند گاهی مبلغی را به عنوان پاداش (عنوانش مشخص نيست )  به بازنشستگا نش نقدا پرداخت می کند اين شيوه نسبتا  بد نيست. پيشنهاد می شود بيش ازاين موجب هتک حرمت نشده ما را هم شهرداری چی حساب کنند و باما هم به همان شيوه رفتار کنند .

سووا ل آخر اين که چرا از اين لطف ها به شرکت نفتی ها و وزارت امور خارجی ها و امثالهم  نمی کنيد ؟! به آموزش و پرورش که می رسيد که حقوقشان هم کم است آبرویشان را هم می بريد و هم سر کارشان می گذاريد در بوق وکرنا هم می کنيد که به بازنشستگان آموزش وپرورش کمک کرديم !

مرحمت فرموده  ما را مس کنيد

از طلا گشتن پشيمان گشته ايم

لطف آقا مايه دردسر است لطفا از اين حاتم بخشی ها نکنيد .

لازم به گفتن نيست که هريک از اين بازنشسته ها نان بده 2-3 جوانی هستند که شما از اشتغال آن ها عاجز هستيد و سربار بازنشسته ها هستند .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:47  توسط عباس معارفی زنجانی  |